محمد رضا واليزاده معجزى

128

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

دهد ؛ لازم دانست سرى به لرستان بيايد و امكانات لازم را پيش‌بينى كند و مدتى را كه براى طى اين راه مشكل لازم است على التخمين به خاطر بسپارد و روى هم رفته مقدمات كار را فراهم و تعليمات لازمه را به فرماندهان قواى انتظامى لرستان بدهد . بنابراين با سرعتى ما فوق تصور ، خود را به لرستان رسانيد و در ميان منطقه مربوط به طايفه سگوند توقف كرد . موقع ورود سردار [ سپه ] به قرارگاهى كه براى او در نظر گرفته بودند ؛ جمعيت استقبال كنندگان با شور و هيجانى غير قابل وصف به هلهله و شادى مشغول شدند و همه مىخواستند ببينند [ . . . سردار سپه ] چگونه مرديست . موقعى كه سردار از اسب سفيد « 1 » پياده شد قبل از همه مستقبلين كه در دو طرف راه صف كشيده بودند سراغ پيرمردى كه موهايش سفيد شده بود و خدارحم نام داشت رفت و سر را خم كرده گفت : تو خدارحم نيستى ؟ گفت : چرا قربان . [ . . . سردار سپه گفت ] : زود پير شده‌اى ؟ بعد از عده فرزندان و تعداد زنان او پرسيد و او جوابهايى بيان كرد . بعد به او گفت : ميل دارى يك زن جوان بگيرى ؟ خدارحم گفت : اگر قدرت مالى داشته باشم بلى . خلاصه سردار [ سپه ] قدرى سر به‌سر خدارحم گذاشت و دست در جيب برده مشتى ليره درآورده و در كف دست خدارحم ريخت و گفت با اين پولها تجديد فراش كن . بعد از رسيدن سردار سپه به محلى كه جهت استراحت او مهيا كرده بودند ، خوانين و ريش سفيدان سگوند خدارحم را دوره كردند و او را به باد سؤال گرفتند كه رئيس الوزرا تو را در كجا ديده كه امروز مورد لطفش واقع شدى . خدارحم گفت : واقعيتش اين است كه در زمان سالار الدوله وى مأموريتى به عهده داشت كه به پشتكوه برود و [ گويا ] با امير جنگ والى پشتكوه كارى داشت . در آن سفر من براى راهنمايى همراه او بودم و خدمات بسيار در آن سفر نمودم و خلاف ميل و رضاى او حركتى از من سر نزد و اين محبت امروز نتيجه آن خدمات است . سردار سپه در منطقه سگوند توقف كرد و تعليمات لازمه براى تجهيز قوا و اعزام و تمركز آنها در خوزستان از طريق راه كوهستانى پياده‌رو و مال‌رو صادر و سريعا به تهران مراجعت كرد « 2 » .

--> ( 1 ) . حسين خان على آقا بهاروند كه ناقل يك قسمت از اين داستان است مىگويد ، اين اسب سياه رنگ بوده كه به لرى « كاله » مىگويند . ( 2 ) . موقعى كه سالار الدوله در لرستان بود از جمله افسرانى كه با ايشان به لرستان مأمور شده بود رضا خان سوادكوهى بود كه آن موقع درجه سروانى داشت . چون سالار الدوله خيال سلطنت در سر داشت در لرستان مىخواست با سران لر وصلتهايى بكند و از آنها در موقع حمله به تهران استفاده كند و لذا براى خواستگارى دختر